💕اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 💕

گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست

همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست

چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟

بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست

شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید

که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست

می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون

من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست

کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست

به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست

با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟

من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست

شاعر: سید محمد جوادی



تاريخ : یک شنبه 30 آبان 1395  | نویسنده : zaker7007 | نظرات 0

آمدم اینجا دوباره…لشگرت یادش بخیر

قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر

اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟

شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر

اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام

با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر

حال، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل

قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر

از امانتداری ام دارم خجالت می کشم

بچه های من فدای دخترت… یادش بخیر

روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب

ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر

من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام

دستباف یادگار مادرت یادش بخیر

رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را

ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر

مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه

وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر

شاعر: مهدی نظری



تاريخ : یک شنبه 30 آبان 1395  | نویسنده : zaker7007 | نظرات 0

اربعینی در دلم حال و هوایت مانده است

پس شمیم سیب سرخ روضه هایت مانده است

اربعینی گریه کردم من برایت روز و شب

تا به حالا بر تنم رخت عزایت مانده است

می شود اینجا نسیم کربلا را حس کنم

بین هیئت جلوه ی لطف و صفایت مانده است

مادرم از کودکی من را نمک گیر تو کرد

هر که نذری خورد عمری مبتلایت مانده است

لحظه هایم پر شده از ماتمی بی انتها

چون به قلبم حسرت کرب و بلایت مانده است

بیمه شد این شعر با الطاف اربابم حسین

در دلش وقتی که تاثیر دعایت مانده است

شاعر: محسن زعفرانیه



تاريخ : یک شنبه 30 آبان 1395  | نویسنده : zaker7007 | نظرات 0

غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش

شاعر: یوسف رحیمی



تاريخ : یک شنبه 30 آبان 1395  | نویسنده : zaker7007 | نظرات 0
لطفــا از دیگـــر مــطالب نیــز دیــدن فــرمایید
تعـــداد کل صفحات : 35 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفــا از دیگــر صفحــات نیــز دیــدن فــرمایید
زيارت عاشورا

ابزار هدايت به بالاي صفحه